تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 960

مساهمون:

ص٩٦٠

381

بيا تا گل برافشانيم و مى در ساغر اندازيم * فلك را سقف بشكافيم و طرحى نو دراندازيم
اگر غم لشكر انگيزد ، كه خون عاشقان ريزد ، * من و ساقى بر او تازيم و بنيادش براندازيم .
شراب ارغوانى را گلاب اندر قدح ريزيم ( 1 ) * نسيم عطر گردان را شكر در مجمر اندازيم ( 2 )
چو در دست است رودى خوش ، بگو مطرب سرودى خوش ( 3 ) * كه دست‌افشان غزل‌خوانيم و پاكوبان سراندازيم
صبا خاك وجود ما بدان عالىجناب انداز * بود كان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازيم
يكى از عقل مىلافد ، يكى طامات ( 4 ) مىبافد ، * بيا كاين داوريها را به پيش داور اندازيم
بهشت عدن اگر خواهى بيا با ما به ميخانه * كه از پاى خُمت يكسر ( 5 ) به حوض كوثر اندازيم
سخن‌دانىّ و خوش خوانى نمىورزند در شيراز * بيا حافظ كه تا خود را به ملكى ديگر اندازيم . ( 6 )