320
دوش بيمارى چشم تو ببرد از دستم * ليكن از لطف لبت صورت جان مىبستم
عشق من با لب شيرين تو امروزى نيست ( 1 ) * ديرگاهيست كزين جام هلالى مستم
از ثبات خودم اين نكته خوش آمد كه به جور : * در سر كوى تو از پاى طلب ننشستم
عافيت چشم مدار از من ميخانهنشين * كه دم از خدمتِ ( 2 ) رندان زدهام تا هستم
در ره عشق از آن سوى فنا صد خطرست * تا نگوئى كه چو عمرم به سرآمد رستم
بعد ازينم چه غم از تير كجانداز حسود * چون به محبوب كمان ابروى خود پيوستم
بوسه بر دُرج عقيق تو حلال است مرا * كه به افسون ( 3 ) و جفا مُهرِ وفا نشكستم
صنمى لشكرىام غارت دل كرد و برفت ( 4 ) * آه اگر عاطفت شاه نگيرد دستم
رتبت دانش حافظ به فلك بر شده بود * كرد غمخوارى شمشادِ بلندت ( 5 ) پستم .