تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 816

مساهمون:

ص٨١٦

319

بازآى ساقيا كه هواخواه خدمتم * مشتاق بندگىّ و دعاگوى دولتم
زانجا كه فيض جام سعادت فروغ تست * بيرون شدى نماى ز ظلمات حيرتم
هر چند غرق بحر ( 1 ) گناهم ز شش جهت * تا آشناى عشق شدم ز اهل رحمتم
عيبم مكن به رندى و بدنامى اى فقيه * كاين بود سرنوشت ز ديوان قسمتم
مى خور كه عاشقى نه به كسب است و اختيار * اين موهبت رسيد ز ميراث فطرتم
من كز وطن سفر نگزيدم به عمر خويش * در عشق ديدن تو هواخواه غربتم
دريا و كوه در ره و من خسته و ضعيف * اى خضر پى خجسته مدد كن به همّتم
دورم به صورت از درِ دولت‌سراى دوست * ليكن به جان و دل ز مقيمان حضرتم
گر ، دم زنى ز طرهء مشكين آن نگار * فكرى كن اى صبا ز مكافات غيرتم
در ابروى تو ، تير نظر تا به گوش هوش : * آورده و كشيده و موقوف فرصتم
حافظ به پيش چشمِ ( 2 ) تو خواهد سپرد جان * در اين خيالم ، ار بدهد عمر مهلتم ( 3 ) .
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 816 | شمس الدين حافظ