تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 812

مساهمون:

ص٨١٢

317

بشرى اذِ السّلامة حلّت بذى سلم * للّه حمد معترف غاية النّعم ( 1 )
آن خوش خبر كجاست كه اين فتح مژده داد * تا جان فشانمش چو زر و سيم در قدم
از بازگشت شاه درين طرفه منزل است ( 2 ) * آهنگ خصم او به سرا پردهء عدم
پيمان‌شكن هرآينه گردد شكسته حال * انّ العهودَ عند مليك النّهى ذِمَم
مىجست از سحاب امل رحمتى ولى ( 3 ) * جز ديده‌اش معاينه بيرون ندادنم
در نيل غم فتاد و سپهرش به طنز گفت ( 4 ) * الآن قد ندمتَ و ما ينفع النّدم
ساقى چو يار مهرخ و از اهل راز بود * حافظ بخورد باده و شيخ و فقيه هم ( 5 ) .