316
عاشق روى جوانى خوشِ نوخاستهام * وز خدا شادى اين غم به دعا خواستهام ( 1 )
عاشق و رند و نظربازم و مىگويم فاش * تا بدانى كه به چندين هنر آراستهام
شرمم از خرقهء آلودهء خود مىآيد * كه برو پاره به صد شعبده پيراستهام ( 2 )
خوش بسوز از غمش اى شمع كه اينك من نيز : * هم بدين كار كمر بسته و برخاستهام
با چنين خبرتم ( 3 ) از دست بشد صرفهء كار * در غم افزودهام آنچ از دل و جان كاستهام
همچو حافظ به خرابات كنم ( 4 ) جامه قبا * بو كه در بركشد آن دلبر نوخاستهام .