تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 806

مساهمون:

ص٨٠٦

315

مرحبا طايرِ فرّخ پىِ فرخنده پيام * خير مقدم چه خبر ؟ دوست كجا راه كدام
يا رب اين قافله را لطف ازل بدرقه باد * كه ازو خصم به دام آمد و معشوقه به كام
ماجراى من و محبوب مرا پايان نيست * هر چه آغاز ندارد نپذيرد انجام
گل ز حد برد تنعم ( 1 ) ز كرم رخ بنماى * سرو مىنازد و خوش نيست ، خدا را بخرام
زلف دلدار چو زنّار همىفرمايد * برو اى شيخ كه شد بر تن ما خرقه حرام
مرغ روحم كه همىزد ز سرِ سدره صفير * عاقبت دانهء خال تو فكندش در دام
چشم بيدار مرا خواب نه در خور باشد * مَن لَه يقبل داء دنف كيف ( 2 ) ينام
تو ترحّم نكنى بر من بيدل ، دانم ( 3 ) * ذاك دعواى و ها انت و تلك الايّام
حافظ ار ميل به ابروى تو دارد شايد * جاى در گوشهء محراب كنند اهل كلام .
( بيت چهارم ) :
« گل ز حد برد تنعم ، ز كرم رخ بنماى »
نسخهء 805 . « . . . تنعم ، نفسى رخ . . . » نسخهء قزوينى - غنى . « به كرم رخ بنماى » از « نفسى رخ بنما » مناسب‌ترست . استاد اديب برومند ، غزليات حافظ ، ص 643