تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 800

مساهمون:

ص٨٠٠

313

اى رخت چون خلد و لعلت سلسبيل * سلسبيلت كرده جان و دل سبيل ( 1 )
سبزپوشان خطت بر گرد لب * همچو حورانند گردِ سلسبيل ( 2 )
ناوك چشم تو در هر گوشه‌ئى * همچو من افتاده دارد صد قتيل
يا رب اين آتش كه در جان من است * سرد كن ز آن‌سان كه كردى بر خليل
من نمىيابم مجال اى دوستان * گرچه دارد او جمالى بس جميل
پاى ما لنگ است و منزل بس دراز * دست ما كوتاه و خرما بر نخيل ( 3 )
حسن اين نظم از بيان مستغنى است ( 4 ) * بر فروغ خور نجويد كس دليل ( 5 )
آفرين بر كلك نقاشى كه داد : * بكر معنى را چنين حسنى جميل ( 6 )
معجزست اين شعر يا سحر حلال * هاتف آورد اين سخن يا جبرئيل ( 7 ) .