تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 766

مساهمون:

ص٧٦٦

301

طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به كف ( 1 ) * گر بِكشَم زهى طرب ، ور بِكُشد زهى شرف
طرف كرم ز كس نبست اين دل پراميد من * گرچه صبا همىبرد قصّهء من به هر طرف
از خم ابروى توأم نقش گشايشى نشد ( 2 ) * وه كه درين خيال كج عمر عزيز شد تلف
ابروى دوست كى شود دستكش خيال من ( 3 ) * كس نزدست ازين كمان تير مراد بر هدف
من به كدام خوش‌دلىِ ، مى خورم و طرب كنم * كز پس و پيش خاطرم ، لشكر غم ، كشيده صف ؟
چند به ناز پرورم مهرِ بتانِ سنگدل * ياد پدر نمىكنند اين پسران ناخلف
من به خيال زاهدى گوشه‌نشين و طرفه آنك : * مغ‌بچه‌اى ز هر طرف مىزندم به چنگ و دف
بىخبرند زاهدان نقش بخوان و لا تقل * مست رياست محتسب باده بخواه و لا تخف ( 4 )
صوفى شهر بين كه چون لقمهء شبهه مىخورد * پاردمش دراز باد آن حيوان خوش علف
حافظ اگر قدم نهىِ در ره خاندان صِدق ( 5 ) * بدرقهء رهت شود همّت شحنهء ( 6 ) نجف .