300
در وفاى عشق تو مشهور خوبانم چو شمع * شبنشين كوى سربازان و رندانم چو شمع
روز و شب خوابم نمىآيد به چشم غمپرست * بس كه در بيمارىِ هجر تو گريانم چو شمع
رشتهء صبرم به مقراض غمت ببريده شد * همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع ( 1 )
گر كميت اشك گلگونم نبودى گرمرو * كى شدى روشن بگيتى راز پنهانم چو شمع ( 2 )
در ميان آب و آتش همچنان سرگرم تست * اين دلزار نزار اشكبارانم چو شمع
در شب هجران مرا پروانهء و صلى فرست * ورنه از دردت جهانى را بسوزانم چو شمع
بىجمال عالمآراى تو روزم چو شب است * با كمال عشق تو در عين نقصانم چو شمع
كوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت * تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع
همچو صبحم يك نفس باقىست با ديدار تو * چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع ( 3 )
سرفرازم كن شبى از وصل خود اى نازنين * تا منوّر گردد از ديدارت ايوانم چو شمع
آتش مهر ترا حافظ عجب در سرگرفت * آتشِ ( 4 ) دل كى به آب ديده بنشانم چو شمع ( 5 ) .