تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 764

مساهمون:

ص٧٦٤
: -
« در وفاى عشق تو مشهور خوبانم چو شمع . . .
در همين غزل كلمات : گريان ، سوزان ، گدازان ، اشكباران ؛ تكرار قافيه . . . محسوب مىشود . ، همچنين در غزلى به مطلع
« دوش آگهى زيار سفر كرده داد باد . . . »
چهار بار كلمهء « باد » در معناى « هواى متحرك » آمده . . . » : ( عليرضا ذكاوتى قراگزلو - كتاب « حافظيات » ، شركت انتشارات مسلم - همدان ، چاپ يكم ، 1370 - از مقالهء « چشم‌انداز ناهمواريها در شعر حافظ » ص 23 ) . بعد از غزل شمع در حافظ قزوينى غزلى آمده كه به زبان حافظ نمىماند و از او نيست و استاد فرزاد نيز با ذكر دلائل آن را به كلى مردود مىداند و اينك ( در : زيرنويس ) نقل مىشود :
سحر ببوى گلستان دمى شدم در باغ * كه تا چو بلبل بيدل كنم علاج دماغ
به جلوهء گل سورى نگاه مىكردم * كه بود در شب تيره به روشنى چو چراغ
چنان بحسن و جوانىّ خويشتن مغرور * كه داشت از دل بلبل هزار گونه فراغ
گشاده نرگس رعنا ز حسرت آب از چشم * نهاده لاله ز سودا بجان و دل صد داغ
زبان كشيده چو تيغى به سرزنش سوسن * دهان گشاده شقايق چو مردم ايغاغ « 1 »
يكى چو باده‌پرستان صراحى اندر دست * يكى چو ساقى مستان به كف گرفته اياغ « 2 »
نشاط و عيش و جوانى چو گل غنيمت دان * كه حافظا نبود بر رسول غير بلاغ « 3 » .
هامش
( 1 ) - ايغاغ به دوغين معجمه كه ايقاق با دو قاف نيز نويسند به تركى يا