آنكه در مسجد نشستى دوش بر دوش خطيب * دوش مىديدم كه مىبردندش از مجلس به دوش :
« عماد فقيه كرمانى » .
الف - ( بيت چهارم : شراب خانگى ) :
« . . . ( قاسم غنى ) همچون رفيقش محمد قزوينى ، مىنويسد : مراد از جنس خانگى ، « شراب خانگى » است ، يعنى شراب ساختهء خانه ، - نه آنكه از خارج [ شراب را ] مىخرند . مؤيد ديگر لقب « خمشكن » و « محتسب » است ، يعنى محتسب كه خم بادهفروشان را مىشكند با « شراب خانگى » . . . چه مىتواند بكند ! . او [ - قاسم غنى ] نمىدانسته ؟ كه براى خمشكنان و محتسبان كارى ندارد كه به وسيلهء جاسوسان و اراذل و اوباش خود دهانها را ببويند و يا به شيوههاى ديگر ، جنسهاى « خانگى » را معدوم كنند ؟ بلكه مراد آن چيزيست كه هزار محتسب و اراذل و اوباش ايشان هم نتوانند آن را بيابند چون كه « خم » آن « جان و تن عاشق خداست » و « پيالهء » آن « چشم و دل ايشان » .
مولانا :
عاشقان را ، شمع و شاهد ، نيست از بيرون خويش * خون انگورى نخورده ؛ بادهشان از خون خويش
[ يعنى عاشقان خدا و حقيقت ، بادهءانگورى » نمىنوشند كه خون ايشان « بادهء » ايشان است و هر چه دارند از وجود خود دارند . ]
دُكان جمله طبيبان ، خراب خواهم كرد * كه من « سعادت بيمار » و « داروى دردم »
« شرابخانهء » عالم ، شدست « سينهء » من * هزار رحمت ، بر سينهء جوانمردم »
: ( سيد احمد بهشتى شيرازى - كتاب « شرح جنون » - تفسير موضوعى حافظ - مجلد اول ، از صفحهء پانزده مقدمه - 1371 ه . ش .
تهران . از « انتشارات روزنه » .