260
منم كه ديده به ديدار دوست كردم باز ( 1 ) * چه شكر گويمت اى كارساز بندهنواز
نيازمند بلا گو رخ از غبار مشوى * كه كيمياى مُرادست خاك كوى نياز
به يكدو قطره كه ايثار كردى اى ديده * بسا كه بر رخ دولت كنى كرشمهء ناز ( 2 )
ز مشكلات طريقت عنان متاب اى دل * كه مرد راه نينديشد از نشيب و فراز
طهارت ار نه به خون جگر كند عاشق * به قول مفتى عشقش دُرست نيست نماز
درين مقام مجازى به جز پياله مگير * درين سراچهء بازيچه غير عشق مباز
من از نسيم سخن چين ، چه طرف بربندم ؟ * كه سرور است درين باغ ، نيست محرم راز ( 3 )
به نيمبوسه دعائى بخر ز اهل دلى * كه كيد دشمنت از جان و جسم دارد باز
فكند زمزمهء عشق در حجاز و عراق * نواى بانگ غزلهاى حافظ از شيراز .