حافظ ق ، غ :
كه ز جان دل برگير .
صوف در شعر حافظ بمعنى خرقه به كار رفته است :
صوف بركش ز سر . . . دكتر شفيعى كدكنى - اسرار التوحيد - تعليقات 540 - نقل از : « حافظشناسى » ( 13 ) - ص 32 :
« دوست گو يار شو و هر دو جهان دشمن باش * بخت گو پشت مكن روى زمين لشكر گير »
اين ضبط قزوينى ، از سبك و سياق خواجه بعيدست . زيرا آوردن دو فعل مثبت و منفى در مصراع دوم تناسب و سجع و ترصيع و آهنگ و موسيقى شعر را بهم زده . . . بلكه ضبط موجه و قابل پذيرش ، ضبط قدسى است كه : . . .
« بخت گو روى كن و روى زمين لشكر گير »
، كه در مصرع دوم ، دو واژهء « روى » جناسى بس لطيف و متناسب است . محمود ركن ، مجلد دهم « حافظشناسى » ص 173 و 174 - شركت انتشاراتى پاژنگ - تهران 1367 ه . ش .
الف - ( بيت اول ) :
« روى بنماى و مرا گو كه دل از جان برگير . »
نسخهء خطى و قديمى 805 هجرى .
« ق [ - قزوينى : ز جان دل ] « دل از جان برگرفتن » مصطلح است . » ص 148 شاعر ساحر همايونفرخ .
ب - ( بيت چهارم ) :
« چنگ بنواز . . . عود ، منال . »
: نسخهء 805 - . ( . . .
« چه باك » ؛ زياد در اشعار حافظ و از جمله « ق ، غنى » آمده است ؛ بنابراين بهتر همين « منال » است كه در نسخهء قديمى زمان حافظ به تحرير درآمده است . ( ح ) .
ج - ( بيت هشتم : مصراع دوم ) : بعض نسخ :
بر لب جوى ، طرب جوى . . .
- . « بعض نسخ : « بر لب جوى ، طربپوى » .
( . . . « جوى » در اينجا با توجه به علم بديع ، داراى « صنعت تجنيس تام » مىباشد . - ح - ) .