259
هزار شكر كه ديدم به كام خويشت باز * ز روى صدق و صفا گشته با دلم دمساز
روندگان طريقت ره بلا سپرند * رفيق عشق چه غم دارد از نشيب و فراز
غم حبيب نهان به ز گفت و گوى رقيب ( 1 ) * كه نيست سينهء ارباب كينه محرم راز
اگر چه حسن تو از عشق غير مستغنى است * من آن نىام كه ازين عشقبازى آيم باز
چه گويمت كه ز سوز درون چه مىبينم * ز اشك پرس حكايت كه من نىام غمّاز
چه فتنه بود كه مشّاطهء قضا انگيخت * كه كرد نرگس مستش سيه به سُرمهء ناز
بدين سپاس ك مجلس منوّرست به دوست * گرت چو شمع ، جفائى رسد بسوز و بساز
غرض كرشمهء حسن است ، ورنه حاجت نيست * جمال دولت محمود را به زلف اياز
غزلسرائى ناهيد صرفهئى نبرد * در آن مقام كه حافظ برآورد آواز ( 2 ) .