تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 646

مساهمون:

ص٦٤٦

258

روى بنما و مرا گو كه دل از جان برگير ( 1 ) * پيش شمع آتش پروانه به جان گو درگير
در لب تشنهء ما بين و مدار آب دريغ * بر سر كشتهء خويش آى وز خاكش برگير
ترك درويش مگير ار نبود سيم و زرش * در غمت سيم شمار اشك و رخش را زر گير
چنگ بنواز و بساز ار نبود عود ، منال * آتشم عشق و دلم عود و تنم مجمر گير
در سماع آى وز سر خرقه برانداز و به رقص * ور نه در گوشه رو و خرقهء ما ، در سر گير
صوف ( 2 ) بركش ز سرو بادهء صافى دركش * سيم در بازو به زر سيمبرى در برگير
دوست گو ( 3 ) يار شو و هر دو جهان دشمن باش * بخت گو روى كن و روى زمين لشكر گير
ميل رفتن مكن اى دوست ، دمى با ما باش * بر لب جوى ، طرب جوى و به كف ساغر گير
رفته گير از برم و ، ز آتش و آب دل و چشم * گونه‌ام زرد و لبم خشك و كنارم تر گير
حافظ آراسته كن بزم و بگو واعظ را * كه ببين مجلسم و تركِ سرِ منبر گير ( 4 ) .