تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 596

مساهمون:

ص٥٩٦

238

مژده اى دل ! كه مسيحا نفسى مىآيد * كه ز انفاس خوشش بوى كسى مىآيد
از غم هجر ( 1 ) مكن ناله و فرياد كه دوش : * زده‌ام فالى و فريادرسى مىآيد
ز آتش « وادى ايمن » نه منم خُرّم و بس * موسى اينجا به اميد قبسى مىآيد ( 2 )
هيچ‌كس نيست كه در كوى تواش كارى نيست * هركس ( 3 ) آخر به طريق هوسى مىآيد ( 4 )
كس ندانست كه منزلگه معشوق كجاست ؟ ( 5 ) * اين قَدَر هست كه بانگ جرسى مىآيد
جرعه‌اى ده كه به ميخانهء ارباب كرم * هر حريفى ز پى ملتمسى مىآيد
خبر بلبل اين باغ مپرسيد كه من : ( 6 ) * ناله‌ئى مىشنوم كز قفسى مىآيد ( 7 )
دوست را گر سرِ پرسيدن بيمار غم است * گو : « روان شو كه هنوزش نفسى مىآيد » ( 8 )
يار دارد سرِ صيد دل حافظ ، ياران : ( 9 ) * شاهبازى به شكار مگسى مىآيد ( 10 ) .