ز آن پيش كآفتاب ز مشرق كند طلوع * در مشرق پيالهء مى آفتاب كن .
ضياء الدين خجندى ( يكى از شاعران پيش از حافظ ) دانشوران خراسان - صفحهء 80
« چو آفتاب مى از مشرق پياله برآيد : * ز باغ عارض ساقى هزار لاله برآيد »
همين يك بيت از نظر فن بديع ، داراى چهار صنعت مراعاتالنظيرست :
مراعات النظير اول : آفتاب - مشرق .
مراعات النظير دوم : مى - پياله - ساقى مراعات النظير سوم : باغ - لاله - هزار .
( زيرا كه يكى از معانى واژهء « هزار » هم « بلبل » است ) .
مراعات النظير چهارم : عارض ( رخ ) - لاله .
( يكى از شاعران فرموده است :
قامتت سرو و « رخت لاله » و چشمت نرگس - * عارضت زهره و چهره مه و دندان پروين .
همچنين شاه نعمت اللّه ولى گفته است :
رويت همه لاله است و لاله همه رنگ - * زلفت همه سنبلست و سنبل همه تاب .
عبد الرحمن جامى راست :
« نباشد در نظر چندان درنگش * كه بينم سير « روى لالهرنگش » )
. بايد گفت خواجه از اين شاهكارها فراوان دارد امّا مىگذارم و مىگذرم چرا كه براى شرح و بسط آنها ، عمر من وفا نمىكند ( ح ) .
كلاله ( به ضم ) : موى پيچيده ، دستهء موى كاكل .
حافظ ق غ : حكايت شب هجران نه آن حكايت حاليست ! ( دو حكايت در يك مصراع ) .
ز « گرد خوان » ( . . . گرد ، خوان - به سكون دال - يعنى سفرهء مجلل