« بنماى رخ » كه باغ و گلستانم آرزوست * « بگشاى لب » كه قند فراوانم آرزوست .
مولانا جلال الدين : ديوان شمس تبريزى .
: يكم - يكى از معانى « بو » ، « آرزو » است .
: دوم - اين بيت در « ق - غ » نيست .
: سوم - از نسخهء خانلرى نقل شد .
: چهارم - در « ديوان حافظ » نسخهء 805 هجرى ، مصراع اول بيت ، اينست :
« بر بوى آنكه در باغ ، آيد گلى چو رويت . . . »
. : پنجم - نسخ پير حسين كاتب ، اديب برومند ، خطى داراى تاريخ 893 قمرى متعلق به استاد فرزاد ، خطى متعلق به فرزاد « پيش از حدود سال نهصد قمرى » ؛ - . ديوان « حافظ » به سعى سايه . / و . . .
« بر بوى آنكه روزى يابد گلى چو رويت »
. [ قبل از مقطع ، بيت آخر ] :
« برخيز تا چمن را از قامت و قيامت * هم « سروبن » برآيد ، هم « نارون » برآيد »
( يا : هم سرو دربر آيد هم نارون برآيد . )
« گفتم به خويش كز وى برگير دل ، دلم گرفت
( يا :
« گفتم به چشم كز وى ، بردار دل ، دلم گفت ) * كار كسيست اين ، كاو ، با خويشتن برآيد . »
: نسخهء خطى « در حدود نيمهء اول قرن يازدهم ، اهدائى خانلرى به فرزاد » ، و : « قدسى شيرازى » ، و : نسخهء چاپى لكنهور هندوستان ، و . . .