تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 584

مساهمون:

ص٥٨٤

233

چو آفتاب مى از مشرق پياله برآيد ( 1 ) * ز باغ عارض ساقى هزار ( 2 ) لاله برآيد
نسيم در سر گل بشكند كُلالهء سنبل * چو از ميان چمن بوى ( 3 ) آن كُلاله برآيد
حكايت شبِ ( 4 ) هجران نه آن شكايتِ حال است * كه شمّه‌ئى ز بيانش به صد رساله برآيد
ز گرد خوان نگون فلك طمع نتوان داشت * كه بىملالت صد غصّه يك نواله برآيد ( 5 )
به سعى خود نتوان برد پى به گوهر مقصود ( 6 ) * خيال بود كه اين كار بىحواله ( 7 ) برآيد
گرت چو نوح نبى صبر هست در غم طوفان * بلا بگردد و كام هزارساله برآيد
نسيم زلف تو چون بگذرد به تربت حافظ * ز خاك كالبدش صدهزار ( 8 ) ناله برآيد .