تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 580

مساهمون:

ص٥٨٠

231

بر سر آنم كه گر ز دست برآيد * دست به كارى زنم كه غصّه سرآيد
خلوت دل ( 1 ) نيست جاى صحبت اغيار ( 2 ) * ديو چو بيرون رود فرشته درآيد
صحبت حكّام ، ظلمت شب يلداست * نور ز خورشيد جوى ( 3 ) بو كه برآيد
بر در ارباب بىمروّت دنيا * چند نشينى كه خواجه كى به درآيد ؟ !
ترك گدائى مكن كه گنج بيابى * از نظر رهروى كه در گذر آيد
صالح و طالح متاع خويش نمودند * تا كه قبول افتد و چه در نظر ( 4 ) آيد
بلبل عاشق تو عمر خواه كه آخر * باغ شود سبز و سرخ گل ببر آيد ( 5 )
بگذرد اين روزگار تلخ‌تر از زهر * بار دگر روزگار چون شكر آيد ( 6 )
صبر و ظفر ( 7 ) هر دو دوستان قديمند * بر اثر صبر ، نوبت ظفر آيد ( 8 )
غفلت حافظ درين سراچه عجب نيست * هر كه به ميخانه رفت بىخبر آيد .
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 580 | شمس الدين حافظ