230
گفتم غم تو دارم ، گفتا غمت سرآيد * گفتم كه ماه من شو ، گفتا اگر برآيد
گفتم ز مهرورزان رسم وفا بياموز * گفتا ز ماهرويان اين كار كمتر آيد ( 1 )
گفتم كه بر خيالت راه نظر ببندم * گفتا كه شبروست او از راه ديگر آيد
گفتم كه بوى زلفت گمراه عالمم كرد * گفتا اگر بدانى هم اوت رهبر آيد
گفتم خوشا ( 2 ) هوائى كز باغ حسن خيزد * گفتا خنك نسيمى كز كوى دلبر آيد
گفتم كه نوش لعلت ما را به آرزو كُشت * گفتا تو بندگى كن كاو بندهپرور آيد
گفتم دل رحيمت كى عزم صلح دارد ؟ * گفتا مگوى با كس تا وقت آن ( 3 ) درآيد
گفتم زمان عشرت ديدى كه چون سرآمد * گفتا خموش حافظ كاين غصّه هم سرآيد .