تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 556

مساهمون:

ص٥٥٦

222

از سر كوى تو هر كو به ملالت برود * نرود كارش و آخر به خجالت برود
كاروانى كه بود بدرقه‌اش حفظ خداى * به تجمّل بنشيند به جلالت برود
سالك از نور هدايت ببرد راه به دوست * كه به جائى نرسد گر به ضلالت برود
كام خود آخر عُمر از مى و معشوق بگير * حيف اوقات كه يكسر به بطالت برود
اى دليل دل گم‌گشته خدا را مددى * كه غريب ار نبرد ره ، به دلالت برود
حكم مستورى و مستى همه بر خاتمت است * كس ندانست كه آخر به چه حالت برود
حافظ از چشمهء حكمت به كف آور آبى ( 1 ) * بو كه از لوح دلت نقش جهالت برود ( 2 ) .