تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 546

مساهمون:

ص٥٤٦

219

كنون كه در چمن آمد گل از عدم به وجود * بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود
بنوش جام صبوحى به نالهء دف و چنگ * ببوس غبغب ساقى به نغمهء نى و عود
به دور گُل منشين بىشراب و شاهد و چنگ * كه همچو دور بقا ، هفته‌اى بود معدود ( 1 )
شد از فروغ رياحين ( 2 ) چو آسمان روشن * زمين به اختر ميمون و طالع مسعود :
ز دست شاهد نازك عذار عيسى دم * شراب نوش و رها كن حديث عاد و ثمود
جهان چو خلد برين شد به دور سوسن و گل * ولى چه سود كه در وى نه ممكن است خلود
چو گل سوار شود بر هوا سليمان‌وار * سحر كه مرغ درآيد به نغمهء داود :
به باغ تازه كن آيين دين زردشتى * كنون كه لاله برافروخت آتش نمرود
بخواه ( 3 ) جام لبالب به ياد آصف عهد ( 4 ) * وزير ملك سليمان عماد دين محمود
بود كه مجلس حافظ به يمن تربيتش * هر آنچه مىطلبد جمله باشدش موجود ( 5 ) .