208
خستگان را چو طلب باشد و قوّت نبود * گر تو بيداد كنى شرط مروّت نبود
ما جفا از تو نديديم و تو خود نپسندى * آنچه در مذهب ارباب طريقت نبود
خيره آن ديده كه آبش نبرد آتش عشق * تيره آن دل كه در او نور محبت نبود ( 1 )
دولت از مرغ همايون طلب و سايهء او * زانكه با زاغ و زغن شهپر دولت نبود
هر كه را آينه صافى نشد از زنگ هوا * ديدهاش قابل آئينهى حكمت نبود
همت از ميكده گر مىطلبم عيب مكن ( 2 ) * شيخ ما گفت كه در صومعه همّت نبود
چون طهارت نبود كعبه و بتخانه يكيست * نبود خير در آن خانه كه عصمت نبود
تا به افسون نكند جادوى چشم تو مدد ( 3 ) * نور در سوختن شمع مودت نبود
حافظا علم و ادب ورز ( 4 ) كه در مجلس خاص * هر كه را نيست ادب لايق صحبت نبود ( 5 ) .