- « در بيت دوم « غيبش » بر « غيبم » ارجح است . زيرا مرجع ضمير « غيبش » ، « درد » مىباشد - كه در مصرع اول اين بيت ذكر شده و بايد آن را دوا كنند ، نه خود شاعر را .
ه - ( بيت هشتم ) :
« گر سنگ ازين « حديث » بنالد . . . »
( . . . « مراد از « حديث » در اينجا « سخن عشق » است . - « بنالد » : با ، تأكيد فعل شرط و مفعول مقدم . - « عجب مدار » : مدار ، فعل نهى مفرد مخاطب . - عجب مدار :
يعنى تعجب مكن . - « صاحبدلان » : اصحاب قلوبند - . « حكايت دل » :
مفعول مقدم فعل اداكننده و فاعلش صاحبدلان . - محصول بيت : اگر از اين قصه و حديث عشق ، سنگ بنالد ، تعجب مكن - مصرع ثانى در حكم تعليل است يعنى - صاحبدلان و اصحاب قلوب ، حكايت دل را بهتر بيان مىكنند . پس اگر از اثر حسن بيان آنها سنگ بنالد - و درختان شكاف بردارند - جاى تعجب نيست » . از صفحات 1141 و 1142 كتاب « شرح سودى بر حافظ » ، مجلد دوم ؛ ترجمهء « عصمت ستارزاده » ( دكتر ادبيات فارسى ] تهران 1342 ه . ش ) .
و - ( بيت آخر - مقطع ) :
« حافظ ! اگر وصال ، ميسّر نشد ، چه باك . . . »
نسخهء خطى « محدود به نيمهء اول قرن دهم هجرى » . [ دربارهء اين نسخهء خطى ، استاد مسعود فرزاد تصريح كرده است كه ] : « . . . از حيث ميزان اصالت متن ، بسيار جالب است . » از صفحهء 28 مقدمهء كتاب « جامع نسخ حافظ » ، چاپ 1347 ه . ش .
( نسخهء خطى 805 هجرى - قزوينى - خانلرى - حافظ به سعى سايه - و . . . « حافظ دوام وصل ميسّر نمىشود » . )