196
آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند * آيا بود كه گوشهء چشمى به ما كنند ( 1 )
دردم نهفته به ز طبيبان مدّعى * باشد كه از خزانهء غيبش دوا كنند
معشوقه چون نقاب ز رخ بر نمىكشد * هركس حكايتى به تصوّر چرا كنند ( 2 )
چون حسن عاقبت نه به رندىّ و زاهديست * آن به كه كار خود به عنايت رها كنند
در سينههاى مردم عارف مزار ماست * ما را چه غم كه بارگه ما كجا كنند ؟ ( 3 )
بىمعرفت مباش كه در من يزيد عشق ( 4 ) * اهل نظر معامله با آشنا كنند
حالى درون پرده بسى فتنه مىرود * تا آن زمان كه پرده برافتد چها كنند
گر سنگ ازين حديث بنالد عجب مدار * صاحبدلان حكايت دل خوش ادا كنند
مى خور كه صد گناه ز اغيار در حجاب * بهتر ز طاعتى كه به روى و ريا كنند ( 5 )