تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 479

مساهمون:

ص٤٧٩
پيراهنى كه آيد ازو بوى يوسفم * ترسم برادران غيورش قبا كنند
بگذر به كوى ميكده تا زمرهء حُضور * اوقات خود ز بهر تو صرف دعا كنند
پنهان ز حاسدان به خودم خوان كه منعمان ( 6 ) * خير نهان براى رضاى خدا كنند
حافظ دوام وصل ميسّر نمىشود * شاهان كم التفات به حال گدا كنند ( 7 )
پاسخ به شاه نعمت الله ولى : ( مائيم خاك را به نظر - يا : )
ما خاك راه را به نظر كيميا كنيم * هر درد را بگوشهء چشمى دوا كنيم .
( هركس حكايتى . . . ) از فصاحت كلام خواجه به دور است كه براى « هركس » فعل « كنند » را بياورد پس شك نيست كه مصراع دوم بيت بالا در اصل چنين بوده
« هرگه حكايتى بتصور چرا كنند »
كه بدين صورت هم معنا گسترده‌تر مىگردد و هم رسائى سخن حافظ به همان مهر و نشان مىماند . « محمد على معيرى » - حافظ را هم از حافظ بشناسيم - ص 110 چاپ تهران 1354 ه‍ . ش . سعدى گفته است :
هركس از گوشه‌ئى فرا رفتند . ( ح ) .
در حافظ ق غ ، نيست ( اين بيت در نسخه‌هاى معتبر ديده نشد ولى بعيد نيست كه از حافظ باشد ، يا بطور تضمين در اين غزل آمده باشد ) . « بىمعرفت مباش ، زيرا آنجا كه كالاى عشق را به مزايده مىگذارند . : صاحب‌نظران با كسى سودا مىكنند كه از اين كالا شناخت و معرفتى داشته باشد . . . معرفت به معنى « شناسائى » است ، و در اصطلاح