ق ، غ : . . .
جانها چو بگشايند بفشانند
. . . .
« چو بفشانند بفشانند »
[ نسخهء پير حسين كاتب ] بر
« چو بگشايند بفشانند »
[ نسخهء حافظ علامه قزوينى ] ارجح است زيرا با عبارت « چو بربندند بربندند » در مصرع اول ، قرينهسازى شده است . . . سمن بويان هنگام فتراك بستن ، جانها را نيز به فتراك مىبندند و موقع زلف افشاندن - يعنى : شانه زدن مو - دلها را نيز در چين و شكن زلف ، فرومىافشانند . استاد اديب برومند . غزليات حافظ .
ص 413 - چاپ اول 1367 ه . ش . نشر پاژنگ .
« دريابند » در آخر مصرع : در ( بضم ) - مرواريد .
آنان كه در انديشهء دارو و علاج هستند ، فرومىمانند ( - تدبير درمان - ) . « درمانند - درمانده مىشوند » .
« آنان كه مانند حسين منصور حلاج از مراد ثمرى دارند بردار رفتهاند . . . » دكتر حسينعلى هروى ، شرح غزلهاى حافظ ، ص 810 « بردارند » : بر ( بفتح ) - ثمر ، بهره . نفع و فايده ( فرهنگ نفيسى ) .
( بجاى اين دو بيت :
« چو منصور از مراد آنان . . . »
« درين حضرت چو مشتاقان نياز . . . »
كه در متن - و در پايان اين غزل - آمده است ؛ جناب « اديب برومند » در « غزليات حافظ » - كه با تدقيق و تحقيق معظم له ، مدون شده است - اين يك بيت را آوردهاند :
« درين حضرت چو مشتاقان نياز آرند ناز آرند بدين درگاه « حافظ » را چو مىخوانند ميرانند » ) .