تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤

185

نقدها را بود آيا كه عيارى گيرند * تا همه صومعه داران پى كارى گيرند
زاغ چون شرم ندارد كه نهد پا بر گُل * بلبلان را سزد ار دامن خارى گيرند ( 1 )
مصلحت ديد من آن است كه ياران همه كار * بگذارند و خم طرّهء يارى گيرند
خوش گرفتند حريفان سر زلف ساقى * گر فلكشان بگذارد كه قرارى گيرند
قوّت بازوى پرهيز به خوبان مفروش * كه درين خيل حصارى به سوارى گيرند
تا كنند اهل نظر خاك رهت كحل بصر * عمرها شد كه سر راهگذارى گيرند ( 2 )
يا رب اين بچّهء تركان چه دليرند به خون * كه به تير مژه هر لحظه شكارى گيرند
رقص بر شعر تر و نالهء نى خوش باشد * خاصه رقصى كه در آن دست نگارى گيرند
حافظ ابناى زمان را غم مسكينان نيست * زين ميان گر بتوان به كه كنارى گيرند .