بنيادهاست و به عبارت حافظ در بهترين « پيمانه » هاست . . . مقصود از « من راهنشين » [ با من راهنشين ، بادهء مستانه زدند ] همان مادهء خاكى جسمانى است كه از سر راه برداشته شده بود . اين « من راهنشين » ، با « بادهء مستانهء »
( ساكنان حرم ستر و عفاف ملكوت )
كه همان روح غير مادى غير جسمانى است ، آميخته شد ، پيمانهاى كه در « احسن تقويم » بود ، سزاوار « بادهء مستانهء » روح كه از ملكوت اعلى است گرديد و اينست معنى
« وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي » *
. - ( آسمان ، بار امانت ، نتوانست كشيد . . . » اشاره به همان آيهء معروف « امانت » است ، اما اين امانت ، همان « روح » است كه از عالم غيب است و به پيمانهء گل آدم فرودآمده است . اين روح در آسمانها و زمينها نيست ، آنها جامدند . در فرشتگان هم نيست زيرا آنها - بنا به آيات قرآنى در سورهء بقره - از « اسماء » و صور عالم هستى ، بىخبر بودند و به عجز خود اعتراف كردند . اين خاك برآمده با دست خدا و به يارى فرشتگان است كه « امانت نفخهء الهى » را شايسته شد و « روح » به آن پيوست . . . اين ، آن آميزهء عجيب جسم و روح و ماده و ملكوت و « خلق و امر » است كه مايهء عشق و عقل و تفكّر و تخيّل و غرايز و احساسات و عواطف است ، هم گناه از او سرمىزند و هم طاعت ، هم دانش دارد و هم جهل و كبر ، هم عقل دارد و هم عشق . . . » استاد زرياب خوئى ( از كتاب « آئينهء جام » - شرح مشكلات ديوان حافظ - تأليف دكتر عباس زرياب خوئى ، چاپ اول :
1368 ه . ش . از انتشارات علمى [ مقابل دانشگاه تهران ] ، از صفحات 323 و 324 و 325 و 326 ) .