در بعض نسخ : دفع و با ( با اين تصور كه « مى » و با را علاج مىكند و « مىخواره » مبتلا ، به و با نمىشود ) ، همچنين با اين تصور كه شايد در آن روزها ( در روزگار حافظ ) در شيراز يا نقاط ديگر و با شيوع يافته بود .
بعض نسخ : « . . . فرصت نياورد . . . » ؛ لاكن در اينجا « غيرت » ارجح است .
حافظ قزوينى غنى :
در كارخانهاى كه ره عقل و فضل نيست * فهم ضعيف راى فضولى چرا كند ؟ !
( . . . در مصراع نخست ضبط پژمان استوارتر به نظر مىرسد كه : « در كارخانهاى كه ره علم و عقل نيست » و در مصراع دوم ضبط قدسى ارجح است كه : « وهم ضعيف راى فضولى چرا كند » . زيرا جائى كه راه علم و عقل نباشد طبعا فهم نيز راهى نخواهد داشت و اين پندار و خيال است كه راى فضولى كند . . . » ) محمود ركن ( نقل از : « حافظشناسى » - مجلد دهم به كوشش سعيد نياز كرمانى - چاپ تهران 1367 ه . ش . صفحهء 173 .
مطرب بساز پرده كه كس . . .
حافظ قزوينى .
( در اينجا : نام يكى از آلات موسيقى ) . . . « بساز عود » [ چاپ حافظ خانلرى ] بهتر از « بساز پرده » است زيرا ساز كردن براى آلت طرب است ، نه پردهء موسيقى . ( استاد اديب برومند - غزليات حافظ - ص 397 - نشر « پاژنگ » چاپ اول ) .
حافظ ق . غ : بلاى خمار كشت ! كسى را كه دردمند است « دوا » مىكنند ، نه آن كسى را كه « كشته » شده است .
( . . . درد عشق و بلاى خمار هست : كتاب خطى موسوم به « ديوان حافظ 805 هجرى » - كهنترين نسخه متعلق به دكتر ركن الدين ، همايونفرخ . )