را ، از كتاب « غزلهاى خواجه حافظ شيرازى ، به تصحيح دكتر پرويز خانلرى - « كه بيست و دو سه سال پس از مرگ حافظ ( و چهارده سال قبل از نسخهء خلخالى ) كتابت شده » - در بالا نقل كرديم ، بعلاوه ملاحظه شد كه در چند نسخهء معتبر هم اين بيت به همين ترتيب آمده است . ( ح ) .
اين بيت در حافظ ق غ نيست .
نسخهبدل . . . چو حافظ نگشود . . . نكشيد از رخ . . .
اشارهئى به بيت اول يا مطلع غزل ( گل آدم بسرشتند و . . . خواجه در همين مورد در غزلى ديگر هم فرموده :
بر در ميخانهء عشق اى ملك تسبيح گوى * كاندر آنجا طينت آدم مخمر مىكنند
دربارهء « به پيمانه زدند . . . نيز در جاهاى ديگر گفته است :
فرصت نگر كه فتنه چو در عالم اوفتاد * عارف به جام مىزد و از غم كران گرفت .
مىگفتم اين سرود و مى ناب مىزدم .
( اينك اشارهاى به مقطع غزل ) : حافظ قزوينى و بعض نسخ :
تا سر زلف سخن را بقلم شانه زدند .
: - الف - ( بيت سوم ) آسمان بار امانت نتوانست كشيد . . . با اشاره به اين مصراع حافظ ، غزلى سرودهام كه اينست :
غزلى عرفانى :
من دانم و پيمان الستى كه تو دارى * دين و دلم افتاده به شستى كه تو دارى
دست همه را ، دست تواناى تو ، بربست * بسيار كند معجزه ، دستى كه تو دارى
محدود بود اين يك و ؛ آن تا به ابد هست * هستى كه مرا باشد و ، هستى كه تو دارى