مگر خاكم ز ميخانه سرشتند * كه هر دم سوىِ ميخانه گرايم ؟
كليات عراقى ( ص 243 ) سعيد نفيسى - از انتشارات كتابخانهء سنائى - چاپ چهارم - تهران حافظ قدسى : سرّ عفاف . . .
از بعضى از غزلها نمىتوان گذرا ، در مقياس تعبيرات معمولى گذشت ، حتى از حوزهء شروح و تفاسير صوفيه « كه شراب را : جذبهء حق و غليان جوشش عشق و خودباختگى ، مىدانند » بايد فراتر رفت ، و معيارى بالاتر و مفهومى والاتر ، يافت . و اشارات و كنايات و رموز و غموض آن را ناديده نگرفت و بر مفهومى متعارف و معمولى و زمينى و مادى ، قناعت نكرد . به اشارت به چند نمونه از اين گونه ابيات اكتفا مىكنيم :
ساكنان حرم ستر و عفاف ملكوت . . . بى خود از شعشعهء پرتو ذاتم كردند . . . . . . . . . . . .
( پرويز خائفى - حافظ در اوج - جلد اول - صفحهء 141 ( چاپ فرهنگ فارس 1353 ه . ش ) .
اين بيت در حافظ ق غ نيست .
واژهء « شكر » در اول مصراع اول و در آخر مصراع دوم سبب شده كه اين بيت ، از نظر علم بديع داراى صنعت « رد الصدر على العجز » بوده باشد .
بعضى اساتيد « رد العجز على الصدر » گويند كه اشتباه است و آن مربوط به واژهايست كه از آخر بيت به ابتداى بيت بعدى نقل و تكرار مىشود .
( حافظ قزوينى :
شكر ايزد كه ميان . . . صوفيان ! ! رقص كنان . . .
) در اواخر همين ديوان : « توضيحات » ، « از نوشتههاى استاد محمود هومن » ، لطفا مطلبى را كه در ذيل همين بيت خواجه آمده است بخوانيد .
در پايان اين « زير نويس » لازم به يادآوريست كه بيت :
« شكر آن را كه ميان من و او صلح افتاد * قدسيان رقص كنان ساغر شكرانه زدند »