تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢

166

ستاره‌اى به درخشيد و ماه مجلس شد * دل رميدهء ما را انيس و مونس شد ( 1 )
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت ( 2 ) * به غمزه مسئله‌آموز صد مدرّس شد ( 3 )
به بوى او دل بيمار عاشقان چو صبا * فداى عارض نسرين و چشم نرگس شد
به صدر مصطبه‌ام مىنشاند اكنون دوست * گداى شهر نگه كن كه مير مجلس شد
خيال آب‌خضر بست و جام اسكندر ( 4 ) * به جرعه‌نوشى سلطان ابو الفوارس شد
طرب سراى محبّت ( 5 ) كنون شود معمور * كه طاق ابروى يار منش مهندس شد
لب از ترشّح مى پاك كن براى خدا * كه خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
كرشمهء تو شرابى به عاشقان پيمود * كه علم بىخبر افتاد و عقل بىحس شد
چو زر عزيز وجودست نظم من آرى * قبول دولتيان كيمياى اين مس شد
ز راه ميكده ياران عنان بگردانيد * چرا كه حافظ ازين راه رفت و مفلس شد ( 6 ) .
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 402 | شمس الدين حافظ