تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦

158

خوش است خلوت اگر يار ، يار من باشد * نه من بسوزم و او شمع ( 1 ) انجمن باشد
من آن نگين سليمان به هيچ نستانم * كه گاه‌گاه برو دست ( 2 ) اهرمن باشد
روا مدار خدايا كه در حريم وصال * رقيب محرم و حرمان نصيب من باشد
هماى گو مفكن سايهء شرف هرگز * در آن ديار كه طوطى كم از زغن باشد
بيان شوق چه حاجت كه حال آتش دل * توان شناخت ز سوزى كه در سخن باشد
هواى كوى تو از سر نمىرود ما را * غريب را دل سرگشته با وطن باشد
بسان سوسن اگر ده زبان شود حافظ * چو غنچه پيش تواش مُهر بر دهن باشد .