157
نقد صوفى نه همه صافى بىغش باشد * اى بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد
صوفى ما كه ز ورد سحرى مست شدى * شامگاهش نگران باش كه سرخوش باشد
خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان * تا سيهروى شود هر كه در او ؛ غش باشد
خط ساقى گر ، ازين گونه زند نقش بر آب ( 1 ) * اى بسا رُخ كه به خونابه منقّش باشد
نازپرورد تنعّم نبرد راه به دوست ( 2 ) * عاشقى شيوهء رندان بلاكش باشد
غم دنياى دنى چند خورى باده بخور * حيف باشد دل دانا كه مشوّش باشد
دلق و سجّادهء حافظ ببرد بادهفروش * گر شراب از كف آن ساقى مهوش باشد ( 3 ) .