تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢

148

دمى با غم به سر بردن جهان يكسر نمىارزد * به مى به فروش دلق ما كزين بهتر نمىارزد ( 1 )
به كوى مىفروشانش به جامى برنمىگيرند * زهى سجّادهء تقوى كه يك ساغر نمىارزد
رقيبم سرزنشها كرد كز اين باب رخ برتاب * چه افتاد اين سرِ ما را كه خاك در نمىارزد
شكوه تاج سُلطانى كه بيم جان در او درج است * كلاهى دلكش است امّا به ترك سر نمىارزد
چه آسان مىنمود اوّل غم دريا به بوى سود * غلط كردم كه ( 2 ) اين طوفان به صد گوهر نمىارزد
ترا آن به كه روى خود ز مشتاقان بپوشانى * كه شادىّ جهانگيرى ! غم لشكر نمىارزد
چو حافظ در قناعت كوش و از دنياى دون بگذر * كه يك جو منّت دو نان به صد من زر نمىارزد ( 3 ) .
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 362 | شمس الدين حافظ