تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠

147

ساقى ار باده ازين دست به جام اندازد * عارفان را همه در شرب ( 1 ) مدام اندازد
ور چنين زير خم زلف نهد دانهء خال * اى بسا مرغ خرد را كه به دام اندازد
اى خوشا حالت آن ( 2 ) مست كه در پاى حبيب * سرو دستار نداند كه كدام اندازد
زاهد خام كه انكار مى و جام كند * پخته گردد چو نظر بر مى خام اندازد
روز در كسب هنر كوش كه مى خوردن روز * دل چون آينه در زنگ ظلام اندازد
آن زمان وقت مى صبح فروغ است كه شب : * گرد خرگاه افق ، پردهء شام اندازد
باده با محتسب شهر ننوشى زنهار ( 3 ) * كه خورد با تو مى و ، سنگ به جام اندازد ( 4 )
حافظا سر ز كُله‌گوشهء خورشيد برآر * بختت ار قرعه بدان ماه تمام اندازد .