تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤

140

به سِرّ جام جم آنگه نظر توانى كرد ( 1 ) * كه خاك ميكده كحل بصر توانى كرد
مباش بىمى و مطرب كه زير طاق سپهر ( 2 ) * بدين ترانه غم از دل به در توانى كرد
گل مراد تو آنگه نقاب بگشايد * كه خدمتش چو نسيم سحر توانى كرد
گدائىِ درِ ميخانه طرفه اكسيريست * گر اين عمل بكنى خاك ، زر توانى كرد
به عزم مرحلهء عشق ( 3 ) پيش نه قدمى * كه سودها كنى ( 4 ) ار اين سفر توانى كرد
تو كز سراى طبيعت نمىروى بيرون * كجا به كوى طريقت گذر توانى كرد
جمال يار ندارد نقاب و پرده ولى * غبار ره بنشان تا نظر توانى كرد
بيا كه چارهء ذوق حضور و نظم امور * به فيض‌بخشى اهل نظر توانى كرد
ولى تو تا لب معشوق و جام مى بوسى ( 5 ) * طمع مدار كه كار دگر توانى كرد
دلا ز نور هدايت گر آگهى يا بى * چو شمع خنده زنان ترك سر توانى كرد :
گر اين نصيحت شاهانه بشنوى حافظ * فراز عالم علوى ، مقر توانى ( 6 ) كرد .