تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢

139

سالها دل طلب جام جم از ما مىكرد ( 1 ) * آنچه خود داشت ز بيگانه تمنّا مىكرد
گوهرى كز صدف كون و مكان بيرون است * طلب از گم‌شدگان ره دريا مىكرد ( 2 )
بيدلى در همه احوال خدا با او بود * او نمىديدش و از دور خدايا مىكرد ( 3 )
مشكل خويش بر پير مغان بر دم دوش * كو بتأييد نظر حلّ معمّا مىكرد
ديدمش خرّم و خندان قدح باده به دست * و اندر آن آينه صد گونه تماشا مىكرد
گفت : « آن يار كزو گشت سردار ( 4 ) بلند * جرمش اين بود كه اسرار هويدا مىكرد ( 5 )
و آن كه چون غنچه دلش راز حقيقت بنهفت * ورق خاطر ازين نكته محشا مىكرد
آن همه شعبده‌ها عقل كه مىكرد آنجا ( 6 ) * ساحرى پيش عصا و يد بيضا مىكرد ( 7 )
فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد * دگران هم بكنند آنچه مسيحا مىكرد
گفتم : اين جام جهان‌بين به تو كى داد حكيم ؟ * گفت : « آن روز كه اين گنبد مينا مىكرد »
گفتمش : سلسلهء زلف بتان از پى چيست ؟ * گفت : حافظ گله‌ئى از دل شيدا مىكرد .