138
دوستان دختر رز تو به ز مستورى كرد * شد سوى محتسب و كار به دستورى كرد
آمد از پرده به مجلس عرقش پاك كنيد * تا بگويد ( 1 ) به حريفان كه چرا دورى كرد
جاى آن است كه در عقد وصالش گيرند * دخترى مست چنين ، كاين همه مستورى كرد ( 2 )
مژدگانى بده اى دل كه دگر مطرب عشق * راه مستانه زد و چارهء مخمورى كرد
نه به هفت آب كه رنگش به صد آتش نرود ( 3 ) * آنچه با خرقهء زاهد مى انگورى كرد
نه شگفت ار گل طبعم ز نسيمش بشكفت ( 4 ) * مرغ شبخوان ، طرب از برگ گل سورى كرد
حافظ افتادگى از دست مده زانكه حسود * عرض و مال و دل و دين در سر مغرورى كرد .