تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢

134

دل از من برد و روى از من نهان كرد ( 1 ) * خدا را ( 2 ) با كه اين بازى توان كرد
شبِ ( 3 ) تنهائيم در قصد جان بود * خيالش لطف‌هاى بيكران كرد
چرا چون لاله خونين‌دل نباشم * كه با من نرگس او سرگران كرد
كه را گويم كه با اين درد جانسوز ( 4 ) * طبيبم قصد جان ناتوان كرد
بدانسان سوخت چون شمعم كه بر من * صراحى گريه و بربط فغان كرد
صبا گر چاره دارى وقت وقت است * كه درد اشتياقم قصد جان كرد
ميان مهربانان كى توان گفت * كه ماه ( 5 ) من چنين گفت و چنان كرد
عدو با جان حافظ آن نكردى * كه تير چشم آن ابرو كمان كرد ( 6 ) .