تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤

531

رو بر رهش نهادم و بر من گذر نكرد * صد لطف چشم داشتم و يك نظر نكرد ( 1 )
سيل سرشك ما ز دلش ، كين بدر نبرد * در سنگ خاره ، قطرهء باران اثر نكرد ( 2 )
يا رب تو آن جوان دلاور نگاه دار * كز تير آه گوشه نشينان حذر نكرد ( 3 )
ماهى و مرغ دوش نخفت از فغان من ( 4 ) * وان شوخ ديده بين كه سر از خواب برنكرد
مىخواستم كه ميرمش اندر قدم چو شمع * او خود گذر به ما چو نسيم سحر نكرد
جانا كدام سنگ‌دل بىكفايت است * كو پيش زخم تيغ تو جان را سپر نكرد ؟
كلك زبان بريدهء حافظ در انجمن ( 5 ) * با كس نگفت راز تو تا ترك سر نكرد .