131
بلبلى خون دلى خورد و گلى حاصل كرد * باد غيرت به صدش خار پريشاندل كرد
طوطيى را به خيال شكرى دل خوش بود * ناگهش سيل فنا نقش امَلْ باطل كرد
قرّة العين من آن ميوهء دل يادش باد * كه چه آسان بشد و كار مرا مشكل كرد ( 1 )
ساروان بار من افتاد خدا را مددى * كه اميد كرمم ، همره اين محمل كرد
روى خاكى و نم چشم مرا خوار مدار * چرخ فيروزه طربخانه ازين كهگل كرد
آه و فرياد كه از چشم حسود مه چرخ * در لحد ماه كمان ابروى من منزل كرد
نزدى شاهرخ و فوت شد امكان حافظ * چه كنم بازى ايّام مرا غافل كرد ( 2 ) .