130
صوفى نهاد دام و سر حقّه باز كرد * بنياد مكر با فلك حقّهباز كرد
بازى چرخ بشكندش بيضه در كلاه ( 1 ) * زيرا كه عرض شعبده با اهل راز كرد
ساقى بيا كه شاهد رعناى صوفيان * ديگر به جلوه آمد و آغاز ناز كرد
اين مطرب از كجاست كه ساز عراق ساخت * واهنگ بازگشت به راه حجاز كرد
اى دل بيا كه ما به پناه خدا رويم * زانچ ( 2 ) آستين كوته و دست دراز كرد
صنعت مكن كه هر كه محبّت نه راست باخت * عشقش به روى دل در معنى فراز كرد ( 3 )
فردا كه پيشگاه حقيقت شود پديد * شرمنده رهروى كه عمل بر مجاز كرد
اى كبك خوش خرام كه خوش مىروى به ناز ( 4 ) * غرّه مشو كه گربهء عابد نماز كرد
حافظ مكن ملامت رندان كه در ازل * ما را خدا ز زهد و ريا بىنياز كرد . ( 5 )