129
به آب روشن مى عارفى طهارت كرد * على الصّباح كه ميخانه را زيارت كرد
همينكه ساغر زرّين خور نهان گرديد * هلال عيد به دور قدح اشارت كرد
خوشا نماز و نياز كسى كه از سر درد * به آب ديده و خون جگر طهارت كرد
امام خواجه كه بودش سر نماز دراز * به خون دختر رز خرقه را قصارت كرد ( 1 )
دلم ز حلقهء زلفش به جان خريد آشوب * چه سود ديد ندانم كه اين تجارت كرد
بيا به ميكده و وضع قرب و جا هم بين * اگر چه چشم بما زاهد از حقارت كرد
اگر امام جماعت طلب كند امروز * خبر دهيد كه حافظ به مى طهارت كرد ( 2 ) .