123
اگر نه باده غم دل ز ياد ما ببرد * نهيب حادثه بنياد ما ز جا ببرد
اگر نه عقل به مستى فروكشد لنگر * چه گونه كشتى ازين ورطهء بلا ببرد
فغان كه با همهكس نرد كينه باخت فلك ( 1 ) * كسى نبود كه دستى ازين دعا ببرد
گذار بر ظلمات است خضر راهى كو * مباد كاتش محرومى آب ما ببرد
دل ضعيفم از آن مىكشد به طرف چمن * كه جان ز مرگ به دلدارى صبا ببرد ( 2 )
طبيب عشق منم باده خور كه اين معجون * فراغت آرد و انديشهء خطا ببرد
بسوخت حافظ و كس حال او به يار نگفت * مگر نسيم پيامى خداى را ببرد .