124
من و صلاح و سلامت ، كس اين گمان نبرد ( 1 ) * كه كس به رند خرابات ، ظنّ آن نبرد
من اين مُرقّعِ پشمينه ( 2 ) بهر آن دارم * كه زير خرقه كشم مى ، كسى گمان نبرد ( 3 )
مباش غرّه به علم و عمل ، فقيه ! مدام * كه هيچكس ز قضاى خداى ، جان نبرد
مشو فريفتهء رنگ و بو ، قدح دركش * كه زنگ غم ز دلت جز مى مغان نبرد
كسى كه خاك درِ مىفروش ، قبله نساخت * فرشته طاعت او را به آسمان نبرد ( 4 )
اگر چه ديده بود پاسبان ترا اى دل * به هوش باش كه نقد تو پاسبان نبرد
سخن به نزد سخندان ادا مكن حافظ ( 5 ) * كه تحفه ، كس در و گوهر به بحر و كان نبرد .