تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
ه‍ - « ديدم و . . . » - دربارهء اين گونه گفتهء خواجهء شيراز كه با آوردن حرف ( و ) مطلب را رها مىكند از قبيل همين مصراع :
« ديدم و . . . آن چشم دل‌سيه كه تو دارى »
[ يا :
« . . . كه فلك ديدم و ، . . . در قصد دل دانا بود »
] يكى از حافظ شناسان گرامى در چند سال پيش حمله‌اى نوشته بود كه اينك آنچه در نشريات و كتابها نگاه كردم متن آن را بدست نياوردم . آن عزيز در مورد منظور حافظ ( از اين « واو » ) اشاره فرموده بود كه مثلا ( از نظر معنا ، نه از نظر لفظ ) : « ديدم و [ از در آشنائيها درآمدم و بسيار بسيار خون دل خوردم و فداكاريها و جانفشانيها كردم و بالاخره بعد از مدتى مديد بدون هيچ‌گونه ترديدى برايم صددرصد مسجل و مدلل و قطعى شد كه ] آن چشم دل‌سيه . . . جانب هيچ آشنا نگاه ندارد » . ( يعنى خواجه با به كار بردن « واو » عطف ، در اينجا - و در چند جاى ديگر آن هم بطريق استثناء و بطور مثال - خواسته است شبيه اين حرفها را زده باشد . ( ح ) شادى شيخى : به‌سلامتى و خوشى شيخى كه خانقاه ندارد يعنى همان « پير مغان » ( از كتاب حافظ با يادداشتها و حواشى دكتر غنى ) .