121
روشنى طلعت تو ماه ندارد ( 1 ) * پيش تو گل رونق گياه ندارد
گوشه ابروى تست منزل جانم * خوشتر ازين گوشه پادشاه ندارد
تا چه كند با رخ تو دو دل من * آينه دانى كه تاب آه ندارد
شوخى نرگس نگر كه پيش تو بشكفت * چشم دريده ادب نگاه ندارد
اى شه خوبان به عاشقان نظرى كن * هيچ شهى چون تو ، اين سپاه ندارد ( 2 )
ديدم و آن چشم دلسيه كه تو دارى ( 3 ) * جانب هيچ آشنا نگاه ندارد
رطل گرانم ده اى مريد خرابات * شادى شيخى كه خانقاه ندارد ( 4 )
خون خور و خامش نشين كه آن دل نازك * طاقت فرياد دادخواه ندارد
گو برو و آستين به خون جگر شوى * هر كه درين آستانه راه ندارد
نى من تنها كشم تطاول زلفت * كيست كه او داغ آن سياه ندارد ؟
حافظ اگر سجدهء تو كرد مكن عيب * كافر عشق اى صنم گناه ندارد .